من هنوز مرگ رو نمی شناسم
نجما گفت :”پس چرا چيزي در مورد هما خانم نمي نويسي؟”گفتم:”اصلا” توانش رو ندارم . باور كن اونقدر رنج اين اتفاق بزرگه و من هر بار كه بهش فكر ميكنم اونقدر اندوهگين ميشم كه مدام دارم سعي ميكنم ازش فرار كنم” ببخشيد خانم ها ! آقايون !كسي مي تونه جواب اين سئوال رو بده ؟چرا بايد يك شخصي كه خيلي مهربون بوده ،...
. از قامت بلند تو بود ; یا ... فصل خشک من ؟ . من کال چیده می شدم ، تو زرد می شدی !! .
8 مارس
. يك مداد ِ بلند ِ سياه روي نگاهش چسبيده بود تقصير او نبود كه دنيا داشت خط خطي مي شد ، او فقط مي خواست نگاه كند ! . . .
سال 1390
به خاطر اندوه آن قصه نمی گویم که به اندازه ی دلتنگی لیلا برای خواهرش که مرده بود طول کشید . به شادباش خاطره ی آن روز می گویم که می رفتی و هیچ پشت سرت را نگاه هم نمی کردی . تو رسول هیچ آئینی نیستی امتداد زمانت قابل تحمل باد ! .
...
انتظار مي كشيدم اتوبوس رسيد و نقاشي ام نيمه كاره ماند . حالا سالهاست كه رسيده ام و نقاشي نيمه كاره اي روي ديوار مانده است در حسرت "من" !
مرگ
تو مردی و من ؛ هزار سالم شد . ... تو را کسی دفن نکرد . صدای انجماد اهالی آن خانه که در استیصال پاییز و منقار آن کلاغ بلاتکلیف گیر افتاده بودند، امان شهر را برید ... ... مگر میشود یک نفر هزار سال باشد ؛ و ... هزار سال نباشد ؟! ...